مدرسه علمیه حضرت زینب سلام الله علیها آران وبیدگل

  • فهرست مطالب 
  • تماس  

خدا و گنجشك

03 تیر 1389 توسط aran

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين­گونه مي­گفت: «مي­آيد من تنها گوشي هستم كه غصه­هايش را مي­شنود و يگانه قلبي كه دردهايش را در خود نگه مي­دارد.»

سرانجام گنجشك روي شاخه­اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب­هايش دوختند. امّا هيچ نگفت. خدا لب به سخن گشود: «با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست.»

گنجشك گفت: «لانه كوچكي داشتم. آرامگاه خستگي­هايم بود و سرپناه بي­كسي­ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي­موقع چه بود؟ از لانة محقّرم چه مي­خواستي؟ كجاي دنيا را گرفته بود؟» سنگيني بغض راه را بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين­انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.

 خدا گفت: «ماري در راه لانه­ات بود. خواب بودي. به باد گفتم لانه­ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پرگشودي.» گنجشك در خدايي خدا حيران مانده بود. خدا گفت: «چه بسيار بلاها كه به­واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني­ام برخاستي.»

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هايِ گريه­هايش ملكوت خدا را پر كرد.


                                    زهرا عبداللهيپندهاي قند پهلو، حسين شكرريز، ص 8 - 9 

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: دست نوشته لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

جستجو

موضوعات

  • همه
  • مشاور شما
  • خبر ما
  • دست نوشته
  • مناسبت ها
  • معرفی پایان نامه و مقالات
  • ادبی
  • علمی
  • اهلبیت
  • معرفی کتاب و نرم افزار
  • پند عارفان
  • اخلاقی
  • احکام
  • پزشکی
  • تفسیر قران
  • مسابقه
  • برداشت آزاد

نمایش بازدیدکنندگان

آمارگیر وبلاگ

بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

کاربران تصادفی

آمار

  • امروز: 129
  • دیروز: 9
  • 7 روز قبل: 49
  • 1 ماه قبل: 531
  • کل بازدیدها: 145569
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس